
مهربانم ، ای خوب.. .
یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها به تو می اندیشد
مهربانم ، ای خوب...
یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش
به رهت،دوخته بر در،مانده و شب و روز
دعایش این است:
زیر این سقف بلند هر کجایی هستی به سلامت باشی![]()
![]()
بازم می نویسم از این دل پُر،واسه تو،واسه آدما:
دلی که خودش رو به ظاهر زده به بی خیالی
دلی که درونش آروم و قرار نداره
به ظاهرشاد وبی غمِ ولی درونش داره ازآتش می سوزه
گفتنش به سادگی تموم می شه،ولی خودش...
نگاه آدما،حرف زدن آدما،همشون غم داره
کاش می تونستم نبینم ولی اونی که اون بالا نشسته داره می بینه
خودش خواسته که همه چی تقسیم بشه
نمی تونم کاری کنم،ولی به اون حرف دلمو می گم
دیگه اشکام جاری شدنش سخته
خدا به دلم بغض داده که اشکام رو کسی نبینه،ولی من می بینم مالِ آدما رو
می خواد صبور باشم،می خواد تا می تونم آروم باشم
کاشکی می شد روزی همه رو شاد بیبینم
کاش دلش نیاد زمونه که واسه آدما کم بزاره
می خوام که یه روز بشه که من زنده باشم و ببینم که همه با عشق زندگی می کنن.
faseleha ghoror daran vase ma
barane ashkhaye ma talab daran az ma
man be nachar zendeam baraye zendegi kardan
dar in nachari to ra daram ke zendegi ra ghashang mibinam
shayad anghadr aram hastam ke to ehsast be man shak darad
vali shak ra be baad bede va man ra nadik kon
dost dashtan ham niyaze be to darad ta ke az beyn naravad
shademan bash ba man ta man ham shadi ro ba gham joda konam
boye to ra hes mikonam va arezo mikonam ba boye atre to az donya beravam
ey dost dashtani tar az dost dashtan tiregi ra kenar begozar va be roshaniye mah ke man dar anja hastam biya.
...I Never Loved You...
چند وقتی است آنقدر سرم شلوغ است که حتی فرصت غمگین شدن را نیز ندارم. نمی دانی که چقدر لذت دارد، لذت غمگین بودن را می گویم. ولی نه هر غمگین بودنی. غمگینی که برای تو باشد لذت دارد. اصلا هر چه که برای تو باشد لذت دارد. ولی نمی دانم چرا این غمگین بودن لذتی بسی بزرگتر دارد برای من؟!! نمی دانم، شاید ... شاید برای اینکه باز امیدوارم. امیدوار به تو رسیدن. امیدوار به تو فکر کردن. شاید هم نه ... فقط دل خوش کردن است. ولی در هر صورت دوستش دارم.
آدمها گاهی برای خالی کردن خود دنبال بهانه ای هستند . بعضی وقتها با یک حادثه معمولی، بعضی وقتها با یک زیارت، بعضی ها در جمع، بعضی ها در خلوت. بهانه من برای خالی کردن خود در خلوت تویی و غم تو. نه اینکه از غمی که تو داری نه، که اگر بگویم آری دروغ گفته ام. نمی گویم از غم هجران تو، که اگر این را نیز بگویم باز دروغ گفته ام. توصیفش شاید بشود همان لذت غمگین بودنی که گفتم. ولی این را می توانم بگویم که این غمگین بودن برای توست، ولی چگونه؟ خود نیز نمی دانم...
گاهی وقتها فکر می کنم یعنی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد و به آن برسد بعد از آن لذت غمگین بودن چه می شود؟ جای خود را به کدام لذت می دهد؟ نمی دانم، هنوز به جواب نرسیده ام. ولی شاید مثل الان که وقت تجربه این لذت را ندارم، آن موقع نیز وقت نداشته باشم؟!!! شاید آنقدر لذت های دیگری وجود دارد که دیگر این لذت را لذت حساب نخواهم کرد؟ شاید ... ولی به قول معروف باید حال را چسبید و این حال به من می گوید لذتی بالاتر از لذت غمگین بودن نیست. می خواهم الان غمگین تو باشم. نمی خواهم به هیچ چیز دیگر فکر کنم. فقط و فقط غمگین تو باشم

چرا غمگینی؟ عاشق شدم!!!!
آیا عشق شیرین است؟بله....شیرین تر از زندگی!!!!
چرا تنهایی؟ویژگی عاشق هاست!!!!
لذت تنهایی چیست؟فکر به او و خاطرات و!!!!
چرا می روی؟برای اینکه او رفت!!!!
دلت کجاست؟پیش او!!!!
قلبت کجاست؟او برده!!!!
پس حتما بی رحم بوده؟نه...اصلا!!!!
چرا؟چون باز هم او را می پرستم
P|/\|T
هر شب در رویا هایم
تو را می بینم
احساست می کنم
اینگونه است که تورا می شناسم
اینگونه باش
علی رغم پیچ و خم های دور و فاصله کهکشانهایی
که بین ماست
بیا و خودت را به تماشا بگذار نزدیک.دور .هر کجا که باشی
ایمانم را از دست نخواهم داد
اگر چه شبها بسیار سختند
ادامه خواهم داد که یک بار دیگر
تو در را می گشایی
و اینجا هستی . اینجا
در قلب منی و قلب من
ادامه خواهم داد ...
و ادامه خواهم داد
عشق تنها یکبار برای هر کس می آید
و برای تمام عمرش می آید
و نخواهد رفت تا ما برویم.
P|/\|T
چه زیباست همیشه در تنهایی ترا حس کردن.
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن.
عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم.
بهترینم همچون نفس کشیدن ترا به خاطر می سپارم.
یک روز دیگر هم بدون تو گذشت...... ![]()
P|/\|T
به خاستن تو گناهی نکردم.
نرو که نگم نبودی با من
سکوت من رو تو بشکن عزیزم.
نیازی ندارم که با تو نمونم
که با تو نمیرم.
به چشمای نازت اشک می ریزم
که بدونی نریخته نمی رم .
Fa2
اما تو برای من و تنها من آفریده شده ای
تو گرچه دوری از من ولی نزدیکترین خاطره ی منی و تمام هستی و نیستی منی
به تمام دنیا گفته شده که تو عشق اول و آخر منی
حرفهایم هرگز با دلم برایت گفتنی نیست ولی دوست داشتنم از ته دلم هستش و با زبانم جاریست
تو هرگز برای من تمومی نداری ...
مهم نیست تا ابد با هم و در کنار هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم!
Fa2
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.
باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم
تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم
و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تومیرساند آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.
در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده...
و چه زیباست رویای با توبودن![]()
P|/\|T
بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و
بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،
دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
گل نازم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
در آغوش خود بفشارم!
P|/\|T
بدون که روزهای سختی در این سکوت من است.
تو را در خواب می بینم نه بیداری !
عزیز دلم به یاد تو به نام تو به جسم و روح تو و به عشق تو زندگی می کنم و به آرامی نفس می کشم.
نگو که تو رفتی و جای تو را کسی دیگر گرفته است ... نه هرگز کسی نیست که بتواند جای تو را در دل من زنده کند.
دوستت دارم همیشه . Fa2
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گلهاو تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
P|/\|T
نمی دونم کسی هست که هنوز صدام بزنه یا رفته...
انگاری از جایی آمدند که فقط مرا ببرند...
بگویند که فقط تو باید بروی.
نمی دونم راه درست را چگونه پیدا کنم؟
به هر سمت می روم یکی مرا باز می خواند..
اگه نادرست گام بر می دارم کسی نیست که بگه اینجا نه یه جای دیگه
کاش تمام مسیر ها واسه من یک مسیر بود.
کاش هنوز کسی بود که بگوید تنهایت نمی گذارم در این مسیر طولانی و سخت
ولی دیگر رفته است.
می گویند آدمی که تنهاست اگر هم کسی بیاید و تنهایی را ازت بیگیرد دوباره او می رود و دوباره تنهایی حاصل توست.
رسم زندگی این چنین می خواهد ...جبرانی برایش نیست.
نقطه آخر خط............................................!
ديرگاهيست كه تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آيينه زمن بي خبر است
اسير شب يلدا شده ام
من كه بي تاب شقايق بودم
همدم سردي يخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كني
تا نبينم كه چه تنها شده ام...


حضورت را در یادم پر رنگ میکنم
همه ی لحظه ها... می ترسم.... کسی یا چیزی حضورت را کمرنگ کند... می ترسم... اما تو نترس گرچه دستهایم میلرزد اما هنوز توان دارم حضورت را در یادم پر رنگ میکنم همه ی لحظه ها... عشق تو باور دارد که اگر گرمایی بتابد از آخرین آرزوی توست برایش... دوستت دارم از حالا تا وقتی قلبم در سینه جان داشته باشد. چه باشی چه نباشی

دیگر نمیتوان برگشت
راهی برای برگشت نیست
تو رفتی و من ماندم و کوله باری از تو و خاطره تو
چه خوب است که نمیدانی به یادت شبها تا صبح نمیبرد خوابم
چه خوب است که باز هم بدون تو و برای تو درد میکشم انتظار میکشم
و
تو بی خبری
نیستی ؟
این ها فکر است
تو همیشه اینجایی
چه خوب بود اگر بودنت و دیدنت و بوسیدنت بوییدنت خیال نبود
کاش وقتی چشمانم را باز میکردم
کنارم بودی
افسوس میخورم
از این همه افسوس ها
رویا های شیرین
کمی باورم کن .باور کن که خسته ام
خسته
تو هستی
همیشه ![]()
میبینمت کنارم
با شادی نمی شه درد و غصه نوشت...
باشد که یاد ما باشد.
چرا دیگر خنده به لبها یم نمی آید
دلم خون است که دیگر نمی توانم صدایت را بشنوم نمی توانم ببینم تو را
نمی توانم ...
شده ام سکوت خالی از چراها و ای کاش ها
جوابی ندارم...
می خواهم بروم به دور دستها جایی که هیچ انسانی نباشد بیزارم از آدما
فقط یه نفر رو می خواهم و می پرستم
به روزگار به سرنوشت به همه چیز رو بر می گردونم
دیگر وجودم جایی در این کره خاکی ندارد
آنقدر سرد شده ام که دیگر نمی شود گرم شد
نمی توانم باور کنم که دیگر رفت که دیگر نیست
بغض تمام وجودم را در بر گرفته است
ای کاش بودی پیشم
همه یه جور دیگه نگاهم می کنن
ای روزگار هیچ وقت با ما نبودی نمی خواهمم با ما باشی
اما
....
مرگ زمانی جلوه خود را نمایان کرد که تو را دیگر در کنار خودم نمیدیدم
آن زمان بود که معنی واقعی مردن را چشیدم
افسوس
شاید زمانی دیر شود که انتظارش را نداریم
زمان کند میگذرد
با تو معنی زمان را نمیدانستم
اما
اینک عقربه های ساعت نیز با من سر جنگ دارند
کاش طوره دیگری میشد
کاش میشد گرمای صدایت همیشه در گوشم طنین می انداخت
ای کاش بودی
ای کاش ...
بیزارم از این ای کاش ها
از خودم از زندگی از همه چیز
چقدر سخت است همه چیز به یک باره دگرگون شود
آن طور که انتظار نمیرود
می دانم که چشمهایمان همیشه خیس است
دیگر خنده هایمان تسلیم شده اند ...غم من غم توست
ای عشق من همیشه در کنار تو می مانم هر لحظه به یاد تو هستم هر چند که دیگر....
روزها و هفته ها رو چطوری بدون تو سر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چگونه صدایت کنم تا صدایت شنیده شود؟
اما بر این وار می مانم که روزی هم دیگر را می بینیم و آنجاست که تمام سختی ها را پشت سر گذاشته ایم و انجاست که اولین نفس عشق را می کشیم.
به یاد و خاطر عشق جاویدم که روزی می رسم...چه زنده باشم چه از دنیا رفته باشم.
هروقت که تنها می شوم یاد خاطراتمان میفتم، یاد اون روز قشنگ و پر خاطره
من و تو و هوای خنکی که گونه های هردوی مان رو نوازش می کرد، نگاه های تو، لبخند های من، سکوت و سکوت و سکوت، سکوتی که پر از معنا بود
زبانی که هردو درک می کردیم. خنده ی های زیبای تو و برقی که در چشمانت می دیدم
ستاره ای که در نگاهت می درخشید و تمام نگاه هایی که از روی شرم از من دریغ می کردی!
یاد همه ی بودن هایت، همه ی نبودن هایت، همه ی اشک هایی که در نبودت می ریختم و هق هقی که هیچ گاه نشنیدی ، یاد حسرت گرفتن دستان گرمت در دستانم و یاد حسرت ها بودن ها نبودن ها ديدن ها نديدن ها با هم گريه كردن ها بي هم مردن ها يادش بخير.
تو بودی و عشق بود و محبت در هوا موج می زد. یاد گرمی آغوش پر مهرت که در سردی وجودم گرمم می کرد بخیر، یاد همه ی بوسه هایت، یاد حرف های شیرینت، یاد دستان پر مهرت که مرحم همه ی تنهایی هایم بود و ياد بوييدن هات ياد نگاهاي پر مهرت یاد نغمه ی خوش صدایت بخیر.
باز هم هق هق تنهاییم را نمی شنوی ، و من ماه هاست که نشسته ام تا شاید...... شاید..... روزی ...
.
نشسته ام، من هنوز هستم، به تو می اندیشم، اندیشه ام از همه ی این تلخی و همه ی دوست داشتن هاست....! و خوب می دانم که روزی بهم مي رسيم که هیچ اثری از من و شاید حتی از عشقمان نمانده است. وصد افسوس که اینبار این تو هستی که خواهی گفت : یاد عمری که از من دریغ خواهی کرد بخیر!
اما دلم در ابدیت نگاهت گرفتار مي ماند تا ابد ، بيا تا رسم عاشق کشی دنیا باورم نشود بيا که دلم بدجوری از دوریت غم داره. بيا که بلند ترین فریاد هایم در سینه ام محبوس اند، بيا و نگذار که زیبا ترین خاطرات مشترکمان به زخم خنجری زهر آلود بر روی سینه ام تبدیل شوند، بگذار با تو باشم، بگذار در کنارت آرام بگیرم ......بگذار .......بگذار ........!
باورم كن
باور كن عشق را
كه عشق
در هيچ آئيني گناه نيست .........